تبليغاتX
میرا
میرا
چهارشنبه سی ام خرداد 1386
" همه این سنگهای لعنتی ... "

 

 

 

یک روز تازه آغاز شده و تو داری به روزی که پیش رو داری فکر می کنی . اینکه می خواهی امروز را بی خیال باشی هنوز چشمانت کاملآ باز نشده است که اس ام اس داری ... وای باز هم در علامه اتفاقی افتاده یا دوباره پلی تکنیک را به آشوب کشیده اند شاید حکم جدیدی آمده برای یکی از همه آن دوستان ... برای بهاره یا جلوه یا زینب شاید هم برای ژیلا که آن همه دوستش داری ... نه نمیخواهم اس ام اس ببینم میخواهم امروز روز متفاوتی داشته باشم پس میروم به سوی کامپیوتر و دنیای مجازی اینترنت و قول میدهم به خودم که امروز زیاد در این دنیای مجازی نباشم اما آفهای  آیدا   دنیا رابر سرت آوار می کند ... روز متفاوتت آغاز می شود ... حکم سنگسار یک زن و مرد در شهرستان تاکستان قزوین قطعی شده است و روز پنجشنبه اجرا می شود ... 24 ساعت دیگر ... شمارش معکوس آغاز شده است ... نمی توانی باور کنی اصلآ قابل باور نیست ... مگر نه اینکه نباید این حکم اجرا شود ... شمارش معکوس آغاز شده ... باور نمی کنم ... وای آیدا کجایی ؟؟؟ منبع خبر کیست معتبر است یا نه ؟؟؟ و تو هنوز گیج می خوری ... انگار سنگ اول صاف خورده به گیج گاهت ... وحشت زده رو می گردانی به دنبال موبایلت می گردی و اس ام اس ها را می بینی ... 11 تماس داری ناموفق و 3 اس ام اس دو تایشان تآیید خبر است و سومی نفیسه است که خواسته فوری با او تماس بگیری ؟؟؟ دیگر هیچ جا را نمی بینی سنگها لعنتی دارند می آیند و تو ناچاری عزیز بدانیشان ... شاید که رحمشان به رحمانیت انسانها بیارزد ... .

دیگر هیچ نمی فهمی ... نمی دانی ... حالا تا نیمه در خاکی و منتظر سنگها ... اخبار لحظه لحظه بدتر می شود ... بدتر و هراسناکتر ... گودالهای کنده شده و قاضی که می خواهد بیاید و با قاطعیت سنگ اول را بزند ... تو می توانی ببینی پرواز آن سنگها را که دارد به طرفت می آید ... و آدمهایی که نمی دانی کدانشان از تو بی گناهترند ... و آیا اصلآ از تو بی گناهتر هستند یا نه ... و اصلآ این معیار بی گناهی را چه کسی نوشته ... .

حالا تو یک روز متفاوت داری که صبحش با تهوع محض آغاز شده ... نمی دانی باید چکار کنی گیج از پرتاب سنگها دور خودت گیج میخوری ... نمیدانی به چه کسی زنگ بزنی ... به شماره های داده شده یا اینکه باید بروی جلوی دیوان عالی و آنجا فریاد بزنی ... به بی بی سی زنگ میزنی و بعد نمایندگی رویترز و هر جای دیگری که می شناسی ... میدانی که در این ساعت نحس فقط و فقط باید دست به دامن خبرگذاریها شد ... اما حالا وحشت زده ایی ... عقربه ها با عجله پیش می آیند و تو در شمارش معکوسی مرگبار در یک دور باطل اسیر شده ایی ... و مدام داری گودالها را می بینی ... و سنگها را و پروازشان را ... ظهر شده و تو نمیدانی چه خواهد شد ... تصمیم گرفته ایی ... تصمیم گرفته ایم که حتی به قیمت حائل شدن میان این زن و سنگها جلوی حکم را بگیری ... تو و من و ما که هر روز آماج این سنگها هستیم ... بگذار ایستاده بمانیم .

و گویی ناگهان در این روز متفاوتت ورق عوض می شود آس دل به جای آس خشت ... حکم لغو شده و خوشحالی و شادمانی فعالان حقوق زنان از اینکه در کمتر از 24 ساعت جلوی حکم گرفته شده است ... پیامها و آفها و اس ام اس های تبریک می رسد از همه جا و همه کس ... ولی تو هنوز دلتنگی و بی قرار ... انگار هنوز سنگها هستند و حضورشان آزارت میدهد ... این پیروزی تو را مست نکرده ...هنوز مبهوتی .. اینان که بی پروا حکم سنگسار در ملع عام میدهند به کدامین تضمین مخفیانه و در گوشه ایی توحش خود را به تمامی به نماش نگذارند ... و تو هنوز وحشت زده ایی و حتی لبخندت نیز کج و معوج است شاید هنوز در گودالی باید بیرون بیایی تا بتوانی لبخند بزنی ... این گودال لعنتی ... چرا نمی توانی از آن خارج شوی ... همیشه فکر کرده بودی که از گودال بیشتر وحشت زده ات می کند یا سنگها ... از گودالی که سالهاست در آن اسیری یا از سنگهایی که سالهاست انتظارش را می کشی ؟؟؟؟ کدامشان بیشتر آزارت میدهد ... .

همه چیز دارد خوب پیش میرود ... جلوی حکم گرفته شده است همه چیز خوب است ...یکی اینجا پست تبریک زده و دیگری شادیش را با پیامهایش نشان می دهد همه چیز خوب است ... تا به وبلاگ مسیح عزیز می روی و مطلب خوبش با قلم شیوایش را می خوانی و در پایان روز این بار سنگ به روحت اثابت کرده این سنگهای لعنتی این بار نه من و تو و ما را نه یک انسان و یک زن را که اینبار بشریت را نشانه رفته اند ... این بار نه مارا که انسانیت را تا مسلخ جنون تا گودال سنگسار برده اند ... نمی دانی و نمی دانستیم که این قوم مرگ خوار روز متفاوت دیگری برایمان تدارک دیده اند ... حالا دوباره بازی از سر ... این بار نه برای تاراج همه زنانگیمان و نه حتی انکار موجودیتمان ... اینبار برای همه انسانیتی باید فریاد بزنیم که بر سر گودال های سنگسار دارد به تاراج می رود ... .فرزند رشید جناب رجب رحمانی نماینده تاکستان در پاسخ به سوال خبرنگار جسور ما می گوید دلیل تلاش های پدرش را و دلیل نامه های اعتراضش به مسوولین استان و هاشمی شاهرودی را :

زن و مردي كه حكم اجراي سنگسار برايشان صادر شده ، اهل تاكستان نيستند، يكي اهل اسلام شهر و ديگري اهل قيدار است، آنها پس از رابطه نا مشروع به تاكستان مهاجرت مي كنند و در واقع ، محل ارتكاب اوليه جرم، جايي غير از تاكستان بوده است، بر اين اساس رجب رحماني در كسوت نماينده تاكستان، به اجراي اين حكم در تاكستان اعتراض مي كند با اين اعتقاد كه مردم تاكستان حاضر نيستند  براي اين  لكه هاي ننگ در شهر آنان تصميم گيري شود و بهتر است كه اين حكم در همان محل ارتكاب اوليه جرم يا در زنداني دور از منظر عام  اجرا شود نه در تاكستان.

حالا سنگینی سنگ ها را احساس می کنی و روح خمیده و زخم خورده ات بار دیگر سربلند می کند ... تو باید بایستی ... همه باید بایستیم در مقابل این نقض آشکار حقوق بشر ... حالا دوباره بازی از سر ... .

 

پی نوشت۱: بخوانید خواهر نازنینم پروانه را با مطلب به مانند همیشه بسیار خوبش و تصویری که از وبلاگ وی وام گرفته ام ... .

پی نوشت ۲:تنها ۲۴ ساعت تا بارش سنگها بر سر مکرمه ... حرفهای وکیل مکرمه... .

پی نوشت ۳:فراخوان عمل فوري: فقط چند ساعت فرصت اعتراض به سنگسار مکرمه و پدر فرزندش باقي مانده!

پی نوشت ۴ :اجراي حكم سنگسار در تاكستان قزوين متوقف شد ... .

پی نوشت ۵ : نمیخواهم برگردم به کودکی ... بهزاد مهرانی و خاطره جمعی کودکی ما ... .

پی نوشت ۶ :هر روز سنگسار می شویم ... مسیح علی نژاد ... .

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:41 توسط : میرا

RSS

................................... .................................... ..................................... زنستان ..................................... جمهور ...................................... حقوق بشر و فرد گرايي - وبلاگ بهزاد مهراني ....................................... Ahmad Batebi s website .......................................